على محمدى خراسانى

244

شرح كفاية الأصول (فارسى)

واجب غيرى هم مثل مثال قبلى يعنى وجوب مقدّمه كه از امر به ذى المقدّمه به تبع دانسته مىشد . كاملا ملاحظه شد كه طبق ضابطه و تعريف مذكور ، تقسيم واجب به اصلى و تبعى به لحاظ مقام اثبات و دلالت است و پس از اينكه خطابى و كلامى صادر شد ، آنگاه سخن از مقصود به افهام بودن و نبودن مطرح مىشود . ضمنا هريك از واجب اصلى و تبعى قابل انقسام به نفسى و غيرى و هريك از واجب نفسى و غيرى قابل اتّصاف به اصلى و تبعى بودند . ضابطهء دوّم : مرحوم صاحب فصول « 1 » فرموده است : « الواجب الاصلى ما فهم وجوبه بخطاب مستقلّ أى غير لازم لخطاب آخر » ، يعنى واجب اصلى آن است كه وجوبش توسط خطاب مستقلّ و جداگانه‌اى فهميده شود و دليل مستقلّى برآن دلالت كند نه اينكه لازمه خطاب ديگر و تابع او باشد . خود واجب اصلى دو شعبه دارد : گاهى واجب اصلى نفسى است . مانند أقيموا الصلاة ، كن على السطح و . . . كه وجوب نماز و كون على السطح هريك از خطاب علىحده‌اى بدست مىآيد و ضمنا مصلحت هم در خود اين عمل است . و گاهى واجب اصلى غيرى است . مانند اغسلوا وجوهكم ، انصب السّلم و . . . كه وجوب وضو و نصب سلّم هركدام به خطاب مستقلّى است و هيچ‌كدام از امر به ذىالمقدّمهء آنها بدست نيامده است ولى وجوبشان غيرى است . يعنى براى مصلحتى كه در نماز و كون على السطح است اين‌ها واجب شده‌اند . « و الواجب التبعى ما لم يفهم وجوبه بخطاب مستقلّ يا ما فهم وجوبه تبعا لخطاب آخر » يعنى واجب تبعى آن است كه وجوبش تابع خطاب ديگر است و خود داراى يك خطاب مستقلّى نيست . واجب تبعى نيز دو شعبه دارد : گاهى واجب تبعى نفسى است . مانند وجوب افطار در هنگام وجوب قصر كه قبلا

--> ( 1 ) - الفصول الغرويّة ، ص 82 .